خرید بک لینک
کوچه هامان پر از سیاهی بود، شهر را از عزا در آوردندچشم های ستاره ها خندید، ماه را سمت دیگر آوردند شاخه هایی که سر فرازانند، میوه هایی که جلوه ی باغندمادران مثل ام لیلایند، که پسر مثل اکبر آوردندروی تابوت هایشان بستند، پرچم زرد فاطمیون رافاطمیون فداک یا زینب، سرورانی که سر برآوردندقصه ها را یکی یکی خواندند، آخر ماجرا سفر کردندعاشقی هم برایشان کم بود، عشق بردند و باور آوردندعصر یک جمعه ی بهاری بود، همه در انتظارشان بودیمبادهای بهاری از هر باغ، لاله هایی معطر آوردندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 8:35

کوچه هامان پر از سیاهی بود، شهر را از عزا در آوردندچشم های ستاره ها خندید، ماه را سمت دیگر آوردند شاخه هایی که سر فرازانند، میوه هایی که جلوه ی باغندمادران مثل ام لیلایند، که پسر مثل اکبر آوردندروی تاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 9:08

حرف حساب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 15 ارديبهشت 1398 ساعت: 17:25

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

خوشا به حالت . دست مارو هم بگير

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 1:31

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:37

خوشا به حالت . دست مارو هم بگير

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:37

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:37

من به لبخند گرگ بدبینمبه دروغ بزرگ بدبینمگرمتر می شود مذاکره هاتنگتر می شود محاصره هااین چه بازیست این چه شطرنج استکه نصیب پیادهها رنج استاین چنین گفتوگو که دید و شنیدگفتوگو زیر سایه تهدیدبه شجاعان این دیار قسمکه از افسون ترس میترسمچه کنم دست دشنه را خوانده ستزخمهایی که بر تنم مانده ستدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:37

کوه باشی، سیل یا باران ... چه فرقی میکند؟سرو باشی، باد یا توفان ... چه فرقی میکند؟ مرزها سهم زمینند و تو سهم آسمانآسمانِ شام یا ایران چه فرقی میکند؟قفل باید بشکند باید قفس را بشکنیمحصرِ الزهرا و آبادان چه فرقی میکند؟ مرز ما عشق است، هرجا اوست آنجا خاک ماستسامرا، غزّه، حلب، تهران چه فرقی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:37

یک ماه جرعه جرعه تو را یاد کردهایمدل را به اشتیاق تو آباد کردهایم یک ماه دستهای دعا بودهایم مایک ماه میهمان خدا بودهایم مایک ماه، ماه دیده و خورشید دیدهایمیک ماه از تو گفته و از تو شنیدهایم ماهی که رفت، ماه شگفت جهادهاستآری، نبرد، روزه و افطار، فتح ماست از تابش نماز علی، ماه روشن استدر نور خطبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:37

وَعَلَی_الِاسلامِ_اَلسّلام !به سیل حادثه افتادهاید!؟ حرفی نیست!به تیغ شبهه، گلو دادهاید!؟ حرفی نیست! حلال نسیه، به نقد حرام میبندید!نگاه «قسط» به تدبیر وام میبندید!ز شرّ ماست که تکلیفِ خیر، یعنی هیچ!نشستهاید به امّید غیر، یعنی هیچ! همه، گلایه! همه، یأس، ما همه دردیمتمام ما «ورق» و... حیف، برنمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:37

وا شده مشت زمان و لب حیرانیها گره افتاده به افسانه سفیانیها روضه مشک رسیده است به بی آبیها باز هم حرملهی سرجوخهی وهابیها از احد نعره زند حمزه که احمد زنده است باکی از کشته شدن نیست که ایزد زنده است هان فراموش مکن زنده به یادیم همه در پی نصر خداییم عمادیم همه خون ما بذر جهاد است بگو با صهیون میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:37

در صبح ازل که یار هو گفت ما را سخن از میِ و سبو گفت او گفت اَلَست و ما بلا را بر ما بِنوشت کربلا را در آن سحرِ ستارهباران در جوششِ خونِ سرخ یاران مستی زِ شمیم لالهها رُست بارانِ عطش، رُخ قمر شُست در جُلگۀِ غم ستاره سر زد آنسویِ کرانه روح پَر زد از زمزمِ چشم مستِ ساقیجوشیده به خُم شرابِ داغی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:37

علی محمد مودب مرا مبین که چنین آب رفته لبخندمهنوز غرقه امواج سرد اروندم در این شبانه که غواص درد مواجمبه دستگیری یاران رفته محتاجم کسی نگفته و مانده است ناشنیده کسیمنم شبیه کسی، آنکه خواب دیده کسی منم شمایل داغی که شرقیان دیدندگلی که در شب آشوب، غربیان چیدند منم شبیه به خوابی که این و آن دیدندبرای اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرنیا خلیلی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 11:37

صفحه بندی